آقا محمدصدراآقا محمدصدرا، تا این لحظه: 12 سال و 4 ماه و 4 روز سن داره
آقا محمدسیناآقا محمدسینا، تا این لحظه: 7 سال و 11 ماه و 20 روز سن داره

قند عسل های مامان

دیدن فاطمه خانم

خاله عاطفه یکی از د وستای مامان روزای آخر سال 1392 یه فرشته کوچولو به دنیا آورد به اسم فاطمه خانم. من و بابا و خاله محبوبه تونستیم جمعه بریم هم عیددیدنی و هم دیدن فاطمه خانم. ماشاله هزارماشاله فاطمه خانم خیلی ماه و خوشگل بود انشاله قدمش برای مامان باباش خیر باشه و سالم و سلامت زندگی با سعادت داشته باشه بابا مهدی خیلی ذوق کرد از دیدن فاطمه خانم. ...
28 ارديبهشت 1393

تولد آقاجون

امروز سالگرد تولد شناسنامه ای آقاجون (بابا)  بود که شب ساعت 11 با عمه فاطمه و عمو رضا و عمو حسن و خونواده هاشون یه مراسم غافلگیرانه کوچولو گرفتیم : یک کیک، چند نوع ژله دستپخت مامان و چند تا آهنگ!!! هدفمونهم فقط  شادی و غافلگیری آقاجون بود..                                                                  &n...
5 فروردين 1393

خونه مادرجون و بابا بزرگ

امروز رفتیم خونه مادرجون و بابابزرگ (مادربزرگ و بابابزرگ مامان) برا عید دیدنی. بخاطر اینکه چندروز اول رفته بودن مسافرت، امروز تونستیم با آقاجون ها و مامانی ها بریم اونجا . اولی که رفتیم مادرجون به همه مون عیدی داد که بابا هم سهم عیدی شما رو هم از اونا گرفت... کلی خندیدیم. این دومین عیدی امسال شما بود آقا محمدصدرا . اونا شدیدا منتظر اومدن شما هستن چون شما اولین و بزرگترین نتیجه شون هستین انشالله... حسابی هم گفتن مراقبت باشم عزیزم.
5 فروردين 1393

سینمای خانوادگی

امروز سه شنبه با مامانی ها و آقاجون ها، عمه فاطمه، امین آقا، عمو حسن و  دایی امیرمحمد و آقا محمد جواد و سامان و معین رفتیم فیلم چ رو سینما که بهمون خوش گذشت. اگه امروز آقا محمدصدرا صدای تیر و توپ و هلی کوپتر شنیدی در جریان باش که سینما بودیم ها!!! واقعی نبود.... البته بابا سرچ کرده بود که برای شما مشکل نداشته باش. توی سینما هم یه سفره هفت سین خوشگل درست کرده بودن که عکسش رو برات می ذارم توی عکس محمد جواد و سامان هم دیده میشن!!! * راستی برات بگم که یکی از مسائلی که توی ازدواج بابا و مامان تاثیر داشت و توی جلسه خواستگاری مطرح شده بود هم شهید چمران بود. این بود که بابا و مامان خیلی به این فیلم چ علاقه داشتن و دوست داشتن با خونواد...
5 فروردين 1393

سینما رفتن محمد صدرا

  مامان و بابا یکی از تفریحاشون از اول ازدواج سینما بوده که شاید بیشتر از هر خونواده دیگه ای سینما رفتن. از وقتی شما هم اومدی تو دل مامان چند تا فیلم با هم رفتیم  :  دهلیز(با عمومحمد و خاله سعیده)، چ (جشنواره فجر که سروصدای فیلم خیلی زیاد بود)، معراجی ها (که مامانی همش گیر داده بود بریم بیرون، صداهاش برای نینی خوب نیست)، طبقه حساس (که حسابی خنده دار بود ولی من دیگه دارم از نشستن روی صندلی اذیت میشم)و انشاله فردا دوباره فیلم چ رو فامیلی میریم که معین و سامان هم هستن. امروزه بابا توی اینترنت برای تاثیر صداهای سینما روی شما سرچ کرد که مشخص شد تاثیری برای شما نداره، تازه بعضی ها تشویق هم کرده بودن، آخه اونجایی که شما هستی تا ص...
5 فروردين 1393

شیطونی آقا محمدصدرا

 هر وقت که می خوام تکون خوردناتو ببینم یا ازشون فیلم بگیرم، فکر کنم متوجه میشی و  تکون نمی خوری، آروم آروم. اصلا یه وضعی دارم با این تکون خوردنات، فکر کنم داری با مامان قائم موشک بازی می کنی. تا حالا که نتونستم خودم درست حسابی حرکات خوشگلت رو ببینم ...
4 فروردين 1393