مامان شکمو
این روزا مامان و بابا به بهونه خرید باقی اسبابای سیسمونی میرن اینور اونور و سعی می کنیم از میدان شهدا رد بشیم تا بریم آبمیوه رضا تا مامان اونجا شیر نارگیل بخوره
. هر جای شهر بخوایم بریم یه سر باید اونجا هم بریم.
یه شب با آقا جون و مامانی (بابا) بعد از حرم رفتیم که خیلی چسبید. کلی هم سه نفری رفتیم. مامان هم هر وقت آقاجون و مامانی (مامان) اونجا کار داشتن فوری میپرید میرفت، بعد قرار می ذاشتیم می رفتیم آبمیوه رضا. یه شبم دندون دایی امیرمحمد ورم کرده بود که بازم با آقاجون و مامانی (مامان) رفتیم شیرنارگیل خوردیم.
فکر کنم بعدن هر موقع تو باشی و از اونجا رد بشیم، یادت بیاد و بگی شیرنارگیل میخوام!!!!!! اونموقع من به یاد این روزا می افتم.

مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی



مامان شکمو
