محمدصدرای شجاع
این یه هفته مشهد یه اتفاق جالب و البته ترسناک افتاد :
رعد و برق با صدای خیلی خیلی بلند. میدونی رعد و برق چیه ؟ یه نور و صدای بلند که توی آسمون در اثر برخورد ابرها ایجاد میشه. اول نورش (برق) میاد بعد صداش (رعد).
یه بار وقتی همه خواب بودن که من و بابایی از خواب پریدیم. همه خانواده هم نگران شما بودن : مامان بزرگا و بابا بزرگا، و عمه فاطمه که موقع نماز صبح به بابایی اس داده بودن که : بابایی مواظب من و شما باشه. بابایی هم مواظبم بود وقتی برق می اومد بمن خبر می داد و گوشام رو می گرفت تا رعد منو و شما رو نترسونه.
یه بار دیگه هم عصر موقعی بود که داشتیم میرفتیم باغ.این سری فاصله بین برق و رعد این قد کم بود که بابایی نتونست هیچ عکس العملی نشون بده
ضمنا یه روز تگرگ طولانی و درشتی اومد که من و شما و همکارای مامان توی مدرسه بعد از مراسم جشن داخل سوله محل برگزاری مراسم جشن بودیم. تگرگ ها که به سقف سوله می خورد خیلی صدای بلندی می داد که خاله سمانه مهربون تند اومد گوشای مامان رو گرفت تا شما نترسی. من و شما هم خنده مون گرفته بود آخه ما که نترسیده بودیم.
می دونم که محمد صدرای من خیلی شجاع و شجاع تر از این حرفاست.ماشالله



محمدصدرای شجاع 
