آقا محمدصدراآقا محمدصدرا، تا این لحظه: 12 سال و 4 ماه و 1 روز سن داره
آقا محمدسیناآقا محمدسینا، تا این لحظه: 7 سال و 11 ماه و 17 روز سن داره

قند عسل های مامان

کارهای محمد صدرا تا سه ماهگی

1393/7/18 12:01
نویسنده : مامان طاهره
318 بازدید
اشتراک گذاری

مامان جون از روزی که اومدی خونه مدام دوست داری یکی با هات حرف بزنه و شما شدیدا گوش میدی به طرف و آروم و ساکتی جوری که انگار میفهمی چی میگه.

خیلی زیاد فکر میکنی و همش من و بابا ازت می پرسیم به چی آخه اینهمه فکر میکنی.

از 18 روزگی به بقیه میخندی ولی از 21 روزگی خنده به دیگرانت زیاد شد.(قبلش خودت وقتی تنها بودی یا توی خواب زیاد می خندیدی)

بهترین واکنش ها رو بعد از مامان به محمد جواد ، آقاجون ، عمو حسن و دایی امیر محمد والبته مامانی ها نشون میدی. معین رو هم با چشمات مدام دنبال میکنی و معین هر طرف که بره معمولا سرت دنبالش می چرخه و صداشو میشناسی. کلا به نی نی ها علاقه داری و وقتی پسر عموهات خونه آقاجون بازی میکنند اگه صداشونو بشنوی و خواب باشی بیدار میشی، یا در حال شیر خوردن باشی دیگه ادامه نمیدی.

جدیدا با بقه حرف میزنی.وقتی خودت صحبت میکنی من دقیقا ادای حرفاتو در میارم و شما بیشتر صحبت میکنی. همه رو آغون میکنی و بعضی وقتا هم بدجور دعوا میکنی

"مممم اممممم " هم که فکر کنم خلاصه شده مامان باشد جزء صداهای یک ماه اخیرته که وقتی شیر میخوای یا خیلی خسته شده و میخوای بلندت کنم معصومانه میگی مممممممم و من دیگه نمیفهمم چه جوری میام و برت میدارم. عاشقه مممممممم گفتنتم ماه مامان.. موقع شیر خوردن اینقدر عجله داری انگار میخوان ازت بگیرن و بعضی مواقع توی گلوی فسقلی گیر میکنه و بعد سرفه میکنی و بعدشم گریه. یادم رفتبگم اینقدر بد دارو میخوری که دلم میخواد از دستت گریه کنم تا چند وقت پیش دارو ها رو توی دهنت نگه میداشتی، نفستو حبس میکردی و یا میدادی بیرون و یا تا مرز خفه شدن پیش میرفتی که سه بار از دستت بی دست و پا شدم و نمیدونستم چیکار کنم که خدا رو شکر به خیر گذشتند.

 از وقتیکه به دنیا اومدی دو تا دستاتو با هم میخوری و میذاری توی دهنت و یک ملچو ملوچی راه میندازی کسی ندونه فکر میکنه داری شیشلیک میخوری. ولی از یک هفته مونده به سه ماهگی ات فقط انگشت اشاره ات رو توی دهنت میذاری.

یک ماهی هم میشه لثه هات اذیتت میکنه و دوست داری با انگشتام لثه ات رو ماساژ بدم وگرنه دستاتو میخوری(خیلی ها فکر میکنن شما گرسنه ای و سیر نشدی).

لب پایینت رو هم میمکی و خیلی با مزه میشی. ج

دیدا هم که اسباب بازی هاتو میگیری و بعد از یکم بازی باهشون می بری طرف دهنت و اگه نگیریم میخوریشون(مثل جاروبرقی داری میشی عزیز دل مامان)یادم رفت بگم موهای مامانو هم میگیری و میکشی ،بدجور... اینجور موقع ها باباجون به دادم میرسه و نجاتم میده عسل مامان.

راستی حمام رو خیلی دوست داری و توی حمام خیلی ساکتی. کلا به آب بازی علاقه خاصی داری و فقط موقع خشک کردن ممکنه گریه کنی .

نور و نگاه کردن به لامپ ها رو خیلی دوست داری و چشم ازشون بر نمیداری.به تلویزیون علاقه خاصی داری و اگه چشمت بیفته و ما از اون دورت کنیم دعوامون میکنی.

موقع خوابیدن هم عادت داری توی بغل مامان روی شونه چپم بخوابی البته بعد از اینکه یک ربع تا نیم ساعت راهت ببرم و هیچ مدل دیگه ای نمیخوابی مثل روز اول توی بیمارستان با این تفاوت که خودتو خیلی کنجول میگیری

آقاجون بابا بهت یاد دادن که زبون درازی کنی توی بلا هم هر موقع آقاجون رو می بینی زبونتو در میاری تا اقاجون باهت بازی کنن و کلی میخندی. با بابابزرگ مامان هم خوب بازی میکنی و بهشون میخندی.

 


 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)