آقا محمدصدراآقا محمدصدرا، تا این لحظه: 12 سال و 4 ماه و 3 روز سن داره
آقا محمدسیناآقا محمدسینا، تا این لحظه: 7 سال و 11 ماه و 19 روز سن داره

قند عسل های مامان

خوابیدن محمدصدرا با آهنگ

گل پسر مامان تاحالا با آهنگ شمشاد دوست داشتی می خوابیدی ولی باباجون یک سری آهنگ های خواب کودکانه( مجموعه کودکانه با صدای حمید جبلی) برات دانلود کرد که شما واقعا باهش آروم و راحت میخوابی و تا وقتی آهنگ روشن باشه از خواب بیدار نمیشی مگر برای شیرخوردن... ما بعضی شبا تا صبح این آهنگ رو همراه تو گوش میدیم. اولش قبل خواب که آهنگ رو میشنوی با دستات نای نای میکنی و دستات رو تکون میدی تا اینکه خوابت می بره.. قبلا برای خوابت خیلی اذیت میشدم و باید یک ساعتی راهت می بردم تا بخوابی ولی الان با این آهنگ ها روی پای مامان خوابت میبره... به امید روزی که کنار مامان لالا کنی بهار دلم... به  برنامه کلاه قرمزی هم علاقه پیدا کردی که فکر کنم تاثیر صدای ...
23 بهمن 1393

صحبت های محمد صدرا

پسر نازنیم خیلی باحال حرف میزنی و علاوه بر ماما و بابا و ببب صحبت های پراکنده دیگه ای هم میگی مثل آگا، گاگاگا ، اده، ددد، ممممم و.... و اه که در اصوات مختلف پرسشی، تعجب، خوشحالی و ناراحتی و عصبانیت و.... بکار میبری.. و با همین اه تمام منظورت رو از حرفایی که میخوای بگی می رسونی . خیلی ناز "اه" میگی و دلبری میکنی موش موشک.
23 بهمن 1393

دو تا دندون دیگه در 7 ماه و 22 روزگی

گل پسر مامان دو تادیگه از مرواریدهای خوشگلت توی 7 ماه و 22 روزگی و 7 ماه و25 روزگی ات در اومدن ( به فاصله دو- سه روز از همدیگه) ولی این بار از بالا و شما دیگه دو دندونی مامان نیستی ! شدی چهار دندونی ... این بار هم تب کردی و کلی بی اشتها شده بودی، کمتر غذا میخوردی و بقیه رو خیلی بد گاز میگیری مخصوصا مامان رو. هرکی دستش رو بهت بده چنان گاز میگیری که حتی صدای آقایون رو هم درآوردی و جای دندونات حسابی میمونه!  عزیزم از وقتی دندون درآوردی خیلی لاغر شدی گل قشنگم هرچند با لثه گیر ها هم بازی میکنی اما خیلی تاثیر نداره و آرومت نمیکنه! هنوز کماکان بد دارو میخوری و وقتی میخوام بهت تقویتی هات رو بدم جونم در میاد از بس که می ریزی بیرون و نمیخ...
23 بهمن 1393

بازی با اسباب بازی ها

گل پسرم با اسباب بازی هات خیلی خوب بازی میکنی و حیوونات رو از همه بیشتر دوست داری . اونا رو میچینی کنار هم یا مامان برات این کار رو میکنه و شما با یه ضربه همه رو میندازی. برات قوطی های سرلاک و شیرخشکت رو هم میچینم و شما با یک ضربه همه رو میندازی و خراب میکنی. از اسباب بازی هات ماشینات رو هم دوست داری و از شش ماهگی مثل بچه هابی بزرگتر راهشون میبری و صدای خوشگلی در می آری. به تایر ماشینا خیلی دقت میکنی و از اینکه میچرخن لذت می بری.   ...
23 بهمن 1393

بهداشت و چکاپ های مختلف

گل پسر مامان شما برای چکاپ هم بهداشت میری و هم پیش دکتر های مهربون که البته اصلا دکتر و معاینه و... رو دوست نداری. پیش دکتر محسن زاده بردمت و اینقدر گریه میکردی موقع معاینه و وزن کردن که دکتر برات دو سه تا اسباب بازی آورد  که میکی موسش رو خیلی دوست داشتی و جغجغه رو هم که پس نمیدادی.موقع معاینه هم متر دکتر رو گرفته بودی نمیذاشتی کارش رو بکنه. دکتر سخایی رو چون خانوم مهربونیه خیلی دوست داری اما تا وقتی که  با شما صحبت میکنه و وای به زمانی که بخواد شما رو معاینه کنه دادو بیداد و گریه اما همین که بلندت میکنیم کرکر میخندی و از در و دیوار بالا میری و دوست داری اسباب بازی های توی مطب مخصوصا عروسک دختر رو از روی دیوار  بکنی و برداری.&...
23 بهمن 1393

شلوغ بازی موقع غذا خوردن

عزیز دلم موقع غذا خوردن کل شیطنت هات یادت میاد و دوست داری بازی کنی. غذا ها رو میریزی روی زمین یا پخش میکنی یا می مالی به دور و برت هر کاری بجز خوردن.میوه مخصوصا موز خیلی دوست داری و سوپ و فرنی هایی که برات آماده میکنم رو میخوری. دیگه توی برنامه غذایی بر ای شب پوره سیب زمینی و کدو داریم با روغن زیتون، و غذای سفره بعنوان ناهار و شام هم جدا میخوری. سرلاک رو همراه یک قاشق شیرخشک دوست داری و البته طعم های جدید و چیزهای جدید رو هم میخوای تجربه کنی. ...
23 دی 1393

شیطونی ها و کارهای محمد صدرا در شش ماهگی و هفت ماهگی

خوردن شصت دست: پسر نازم اینقدر ناز انگشت شصت دستت رو میزاری دهنت و می مکی که خدا میدونه. دل مامان رو می بری... خواب شبانه:شبا توی خواب اینقدر وول میخوری یا اگه گرمت باشه بیدار میشی و میری یک جای خنک پیدا میکنی و می خوابی، یک شب از کنار کتابخونه برداشتمت و توی رختخوابت خوابوندمت یک شب از کنار مبل ها که خنک تره و از زیر در باد سرد میاد یا یه شب روی لب تاپ بابا جون خوابیدی چون خنکه! قربونت برم که مثل من نه تحمل گرما داری و نه تحمل سرما!! بالا رفتن از نردبون کمدت: پسرم اینقدر شیطونی که از نردبون کمدت با کمک باباجون بالا میری !! وای از دست موش کوچولوی مامان...     ...
23 دی 1393

علاقه به تلویزیون، کنترل و گوشی تلفن و البته شمشاد

پسر نازم شما برنامه های تلویزیون رو بیشتراز چند دقیقه دوست نداری ولی یک روز صبح با هم خاله شادونه دیدیم که شما از بچه های توی برنامه خوشت میومد و البته برفک تلویزیون رو هم دوست داری و موقع نشون دادن برفک دوست داری بری بگیریشون و همش سر و صدا میکنی. تازگی ها تلویزیون برنامه شمشاد رو پخش میکنه که شما وقتی آهنگش شروع میشه میخکوب تلویزیون میشی و دیگه به چیزی توجه نمیکنی. مامان آهنگش رو برات ضبط کرد که جدیدا شما با این آهنگ میخوابی نفسم.. این آهنگو  به خاله و دایی هم دادم تا خونه اونا راحت تر بخوابی.                 ...
15 دی 1393

موندن پیش مامانی ها و آقاجونا

گل مامان از وقتی میرم سرکار شما صبحها از ساعت 8 تا 13 پیش مامانی ها هستی و خیال من از بابت شما راحته چون میدونم اونها اگه بیشتر از من شما رو دوست نداشته باشن کمتر نیست!! البته رابطه ات با هر دو مامانی خدارو شکر خوبه و دوسشون داری و اذیت نشدی نازنین مامان. برنامه ما شده اینکه از ساعت 6 صبح بیدار میشی و شب قبلم که 10 بار مامان رو بیدار کردی واسه همین خسته ای و پیش مامانی ها یکم (تقریبا 2 ساعت) میخوابی که این خیال منو راحت تر کرده که مامانی جونی ها رو کمتر اذیت میکنی... آقاجون مامان هم زحمت میکشن باوجودیکه مدرسه مامان خیلی نزدیکه ولی صبح و ظهر میان دنبال مامان تا پسر کوچولوی من بیشتر پیشم باشه. از ساعت یک که من میام هم دوست داری باهم بازی...
25 آذر 1393