عکسهای محمدصدرا توی این چند وقت
محمد صدرای کلافه: محمدصدرای موتورسوار : خداحافظ قنداق : پسر نازم آخرایی که قنداقت میکردیم شما همش زور میزدی بیای بیرون و تلاش میکردی خودت رو نجات بدی، آخه پسرم دیگه مرد شده بود.... دوست دارم مرد کوچک من... ...
نشستن پیرمردی
پسر نازنینم بعد از ورود به پنج ماهگی ات می تونی بشینی البته من هنوز می ترسم شما بخوای وسیله برداری بیفتی و برای همین با دستام یا بالشت و... دورت رو میگرم تا برات اتفاقی نیفته. شما دوست داری بشینی و با وسایل دور وبرت بازی کنی و از روی زمین وسیله ها روبرداری. راستی توی کالسکه ات هم میشینی و دور و بر رو نگاه میکنی و لذت میبری ماه من...
محمد صدرای دَدَری
آقای محمدصدرا خان دردری شدن و کافیه کسی از خونه بره بیرون یا آماده بشه ، اون موقع است که ایشان بنا رو بر ناسازگاری گذاشته و گریه می فرمایند مخصوصا اگه طرف بابا جون یا آقاجون مامان باشه. صبح ها از حالا باید قایمت کنم تا بابا جون بره سرکار وگرنه بیتابی میکنی... در ضمن موقعی هم که کسی رو با لباس بیرون و آماده میبینی خوشحال میشی و می پری بغلش تا با خودشون ببرنت. موقعی که آقاجون میاد دنبالمون تا بریم خونه شون چون هواسرده روت پتو میندازیم ولی چون میدونی میریم بیرون، اصلا از پتو ناراحت نمیشی عزیز دلم ...
کار عجیب
داشتی روی پای بابا جون با عروسک اردک جیغ جیغوت بازی میکردی که یه دفعه کاری کردی من و بابا متعجب موندیم. برای اینکه صدای عروسک در بیاد باید بزنیمش زمین. دیدیم شما همینطوری که نشستی عروسک رو با دستای کوچولوت بالای سرت می بری و پایین میاری و میزنی زمین ، اما از هر دو سه بار یه دفعه موفق میشدی صداشو دربیاری، آخه هنوز زور نی نی نازم خیلی کم بود ولی وقتی صداش در میومد میخندیدی و نگاه بابا میکردی تا بهت آفرین بگه. خیلی باحال بود، دیگه داری بزرگ میشی کوچولوی من. ...
راهنمایی کردن دیگران برای بردنت به سمتی که میخوای
فسقلی مامان وقتی میخوای کسی به سمتی ببردت یا به وسیله خاصی مثل در، شیر آب ، آینه و کمد دستگیره دار یا اسباب بازی و ... که دوستشون داری نزدیکت کنه، بغل هرکی باشی به دستش میزنی یعنی منو ببرین جلوتر -مثه اون بازی نزدیک شدن به وسیله موردنظر که تو بچگی انجام می دادیم-یا با پاهات خواسته ات رو بیان میکنی. یا اینکه خودتو به سمت اون وسیله خم میکنی که خیلی هم خطرناکه قند عسلم. یک کار دیگه ای که یاد گرفتی اینه که با دستت محکم میزنی روی وسایلا. نمیدونم دستت درد نمگیره ولی هر جور هست خودت خیلی دوست داری...
شیطنت نی نی در توکا
امروز برای بار چندم خاله سعیده و عمو محمد اومدن برای دیدن شما و با هم رفتیم شام بیرون. این اولین بار بود که موقع شام با عمو محمد شما بیدار بودی و نمیذاشتی کسی لقمه برداره و چند دفعه غذا توی گلوی عمو و خاله گیر کرد.اونجا شما رو با اسباب بازی هات سرگرم کردیم و خیلی خوش گذشت. مشغول بازی و خوردن بودیم که یه نینی ناز اومد و با یک شیرین زبونی خاصی خواست تا شما رو ببوسه. بماند که کلی طول میکشید تا بفهمیم چی میگه. اسم نی نی مجتبی بود و دفعه بعدی اومد گفت میخواد با اسباب بازی ات بازی کنه . موقع برگشتن چای صلواتی گرفتیم و خوردیم. ...
مو کشیدن و برداشتن عینک
میوه دل مامان جدیدا علاقه عجیبی به مو کشیدن و برداشتن عینک بقیه داره و حتی مهارتش به حدی زیاد شده که از پشت سر هم عینکا رو بر میداره. شانسش دور و برش عینکی زیاده بچه ام عشق میکنه و البته مهلت دفاع به بقیه هم نمیده و در کمتر از کسر ثانیه ای عینکا رو برداشته و موها رو کشیده. کاری کردی مامان از دست شما همیشه شال میپوشه توی خونه... ...
خرید با محمدصدرا
پسرم ماشالله شیطون شدی و وقتی باهت میریم خرید با دستت همه وسایل مغازه رو میکشی و باید خیلی مراقب شما باشیم. رفته بودیم سوپر و شما دستت رو پرتاب میکردی تا وسایل رو برداری که نمیتونستی و اگه حواسمون نمیبود میریختی. یک بار با مامان و آقاجون مامان رفتیم اتکا و شما بغل آقاجون همه غرفه ها رو میدیدی و با صدای بلند صحبت میکردی جوری که همه نگاه شما میکردن ( یاد گرفتی بلند میگی بَباببَبَا، مَمامَماما، دَدَدَددَدد و آخرش زبونتو میدی بیرون و بووووووه میکنی ، خیلی خوردنی میشی توی این لحظات) با خاله محبوبه هم رفته بودیم رفاه اینقدر با خاله محبوبه سر و صدا کردی که همه نگاتون میکردن، آخه خاله یک پایه خوب برای شلوغ بازیها و سرو صداهاته. ...
مراسم شیرخوارگان حسینی
پسر گلم امروز جمعه قرار همه نینی های ایران و دنیا بود که توی مراسم شیرخوارگان به یاد حضرت علی اصغر شرکت کنن. من با مامانی مامان و خاله شیلا و نینیش و یکی دیگه از همکارای مامان برای شرکت توی این مراسم رفتیم مسجد امام محمد باقر (ع). اونجا یک شال و لباس و سربند یا علی اصغر(ع) به همه نی نیها دادن و با کمک مامانی شما رو آماده کردیم. مراسم خیلی خوب و قشنگی بود و کلی نینی ناز اونجا بودن. آدم وقتی شما نی نی های خوشگل رو میدید دلش برای مظلومیت امام حسین (ع) واقعا کباب میشد. شما اونجا پسر فرشته ای بودی و نینی خاله شیلا رو دیدی و باهش بازی کردی البته یکم هم میخواستی موهاشو بگیری ناز کنی و لباسش رو بخوری( کلا اروم و قرار نداری عسل مامان، عاش...










