شیطنت نی نی در توکا
امروز برای بار چندم خاله سعیده و عمو محمد اومدن برای دیدن شما و با هم رفتیم شام بیرون. این اولین بار بود که موقع شام با عمو محمد شما بیدار بودی و نمیذاشتی کسی لقمه برداره و چند دفعه غذا توی گلوی عمو و خاله گیر کرد.اونجا شما رو با اسباب بازی هات سرگرم کردیم و خیلی خوش گذشت. مشغول بازی و خوردن بودیم که یه نینی ناز اومد و با یک شیرین زبونی خاصی خواست تا شما رو ببوسه. بماند که کلی طول میکشید تا بفهمیم چی میگه. اسم نی نی مجتبی بود و دفعه بعدی اومد گفت میخواد با اسباب بازی ات بازی کنه . موقع برگشتن چای صلواتی گرفتیم و خوردیم.

مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی



شیطنت نی نی در توکا
