شلوغ بازی موقع غذا خوردن
عزیز دلم موقع غذا خوردن کل شیطنت هات یادت میاد و دوست داری بازی کنی. غذا ها رو میریزی روی زمین یا پخش میکنی یا می مالی به دور و برت هر کاری بجز خوردن.میوه مخصوصا موز خیلی دوست داری و سوپ و فرنی هایی که برات آماده میکنم رو میخوری. دیگه توی برنامه غذایی بر ای شب پوره سیب زمینی و کدو داریم با روغن زیتون، و غذای سفره بعنوان ناهار و شام هم جدا میخوری. سرلاک رو همراه یک قاشق شیرخشک دوست داری و البته طعم های جدید و چیزهای جدید رو هم میخوای تجربه کنی. ...
شیطونی ها و کارهای محمد صدرا در شش ماهگی و هفت ماهگی
خوردن شصت دست: پسر نازم اینقدر ناز انگشت شصت دستت رو میزاری دهنت و می مکی که خدا میدونه. دل مامان رو می بری... خواب شبانه:شبا توی خواب اینقدر وول میخوری یا اگه گرمت باشه بیدار میشی و میری یک جای خنک پیدا میکنی و می خوابی، یک شب از کنار کتابخونه برداشتمت و توی رختخوابت خوابوندمت یک شب از کنار مبل ها که خنک تره و از زیر در باد سرد میاد یا یه شب روی لب تاپ بابا جون خوابیدی چون خنکه! قربونت برم که مثل من نه تحمل گرما داری و نه تحمل سرما!! بالا رفتن از نردبون کمدت: پسرم اینقدر شیطونی که از نردبون کمدت با کمک باباجون بالا میری !! وای از دست موش کوچولوی مامان... ...
علاقه به تلویزیون، کنترل و گوشی تلفن و البته شمشاد
پسر نازم شما برنامه های تلویزیون رو بیشتراز چند دقیقه دوست نداری ولی یک روز صبح با هم خاله شادونه دیدیم که شما از بچه های توی برنامه خوشت میومد و البته برفک تلویزیون رو هم دوست داری و موقع نشون دادن برفک دوست داری بری بگیریشون و همش سر و صدا میکنی. تازگی ها تلویزیون برنامه شمشاد رو پخش میکنه که شما وقتی آهنگش شروع میشه میخکوب تلویزیون میشی و دیگه به چیزی توجه نمیکنی. مامان آهنگش رو برات ضبط کرد که جدیدا شما با این آهنگ میخوابی نفسم.. این آهنگو به خاله و دایی هم دادم تا خونه اونا راحت تر بخوابی. ...
موندن پیش مامانی ها و آقاجونا
گل مامان از وقتی میرم سرکار شما صبحها از ساعت 8 تا 13 پیش مامانی ها هستی و خیال من از بابت شما راحته چون میدونم اونها اگه بیشتر از من شما رو دوست نداشته باشن کمتر نیست!! البته رابطه ات با هر دو مامانی خدارو شکر خوبه و دوسشون داری و اذیت نشدی نازنین مامان. برنامه ما شده اینکه از ساعت 6 صبح بیدار میشی و شب قبلم که 10 بار مامان رو بیدار کردی واسه همین خسته ای و پیش مامانی ها یکم (تقریبا 2 ساعت) میخوابی که این خیال منو راحت تر کرده که مامانی جونی ها رو کمتر اذیت میکنی... آقاجون مامان هم زحمت میکشن باوجودیکه مدرسه مامان خیلی نزدیکه ولی صبح و ظهر میان دنبال مامان تا پسر کوچولوی من بیشتر پیشم باشه. از ساعت یک که من میام هم دوست داری باهم بازی...
سرکار رفتن مامان و واکسن 6 ماهگی
مامان از 3 روز قبل از شش ماهگی شما اومد مدرسه و کارش رو شروع کرد. نینی های مدرسه مامان، اول از همه سراغ گل پسر منو گرفتند و همش احوال شما رو می پرسن.... خیلی هاشون میگن دلشون واست تنگ شده!! آخه شما رو دیدن مامان سه شنبه ها تعطیلی داره و با پسرم اگه هوا خوب باشه میریم ددر ... البته اولین تعطیلی مامان رو با گل پسرم رفتیم و واکسن 6 ماهگی ات رو زدیم. این واکسن رو با آقاجون و مامانی مامان زدیم و شما یکم گریه کردی نفسم! تا چند روز هم اصلا پاتو تکون نمیدادی و نمیزاشتی اصلا کسی بهت نزدیک بشه البته بجز مامان... بعد از زدن واکسنت با آقاجون و مامانی رفتیم تا شما که ماشین سواری خیلی دوست داری دور بزنیم و دردت یادت بره و آقاجون برای اینکه پسر فوق ...
اولین مروارید در 5 ماه و 25 روزگی
پسر نازنیم این روزها سر مامان خیلی شلوغه و باید دوباره برگرده سرکار، شما نازنین مامان هم شیطون شدی و داری دندون هم در میاری. عزیز دل من توی 5 ماه و 25 روزگی اولین دندونت در اومد. چند وقتی بود شما بی تابی می کردی ، تب داشتی و شبا بیشتر از حد معمول روزای دیگه بیدار میشدی و دوست داشتی با شما بازی کنم مثلا من و شما ساعت 2 نصفه شب بیدار می شدیم و ماشین بازی میکردیم. تا اینکه توی خونه آقاجون مامان، آقاجون داشت بهت چای میدادن که صدای تیک تیک دندون موش موشک منو شنیدن و بعد از کلی کلنجار رفتن ( آخه اجازه نمیدادی ببینیم) دیدم بله! دندون گل پسری در اومده... دندون دومت هم دو سه روز بعد در اومد و شما شدی دو دندونی مامان و بابا!!! این عکس مت...
نویسنده :
مامان طاهره
11:31
زمین بازی ابتکار مامان برای پسرش
پسر مامان چند وقته خیلی به من وابسته شدی و دوست داری فقط با شما بازی کنم . منم که دیگر واقعا به هیچ کار خونه نمی رسیدم یک زمین بازی برات اختراع کردم تا برای بازی ات امن باشه و من به کارای دیگه برسم. شما واقعا این زمین بازی رو دوست داری و زمان نسبتا طولانی رو با اسباب بازی هات بازی میکنی. مامان این روزها که پسرم دوست داره با خودش بازی کنه فرش خونه رو نیمه جمع کرده تا پسر نازم راحت ماشین بازی و یا بازی های دیگر رو انجام بده. شما هم با این وضعیت هال خیلی حال میکنی و... ...
دومین مسافرت محمد صدرا
پسر ناز مامان برای بار دوم رفتیم مسافرت گناباد تا توی مراسم عزاداری چهلم شهادت امام حسین (ع) شرکت کنیم. این بار علاوه بر آقاجونا و مامانی ها و خاله ودایی و عمه و عموها ، مادربزرگ و بابابزرگ هم همراه ما بودند. شما هم دورت حسابی شلوغ بود و بهت خوش میگذشت. این بار هم شما تو مراسم شبیه خوانی نقش حضرت علی اصغر(ع) رو اجرا کردی و من الان که یک نینی ناز دارم بیشتر از قبل این روضه روم تاثیر میزاره و دلم برای غربت امام حسین (ع) بیشتر میگیره. توی این شبیه خوانی چون می ترسیدم شما گریه کنی و مراسم بهم بریزه یک مار اسباب بازی داری که خیلی دوستش داری و دادم دستت و شما همش توی دهنت برده بودیش و باهش بازی میکردی. آخه دندونای گل گل من قراره ...











