آقا محمدصدراآقا محمدصدرا، تا این لحظه: 12 سال و 4 ماه و 1 روز سن داره
آقا محمدسیناآقا محمدسینا، تا این لحظه: 7 سال و 11 ماه و 17 روز سن داره

قند عسل های مامان

سرما خوردگی محمدصدرا و پیدا کردن یک دکتر خوب

اوایل بهمن ماه بود که شما سرما خوردی اونم چه سرما خوردگی ای!! یه آنفولانزای خیلی بد که کلی اذیت شدی مامانی گلی.. این سرماخوردگی که توی مهدکودک ها خیلی شیوع پیدا کرده بود اول معین کوچولو رو انداخت بعدهمزمان تقریبا شما و سامان گرفتی و بعد مامان حسابی سرما خورد. مامان و باباجون معین هم گرفته بودند. گل پسرم توی این سرماخوردگی آب شدی و خیلی بیتابی کردی . دارو هم ک ه بد میخوردی و منم بعد چند روز افتادم دیگه بد از بدتر شد. اما من حاضر بودم بدترین مریضی رو بگیرم اما تو ناز مامان اصلا اذیت نشی. آدم وقتی نی نی اش مریضه از خودش و همه چیز یادش ویره. توی این مدت تب شما تا 39 درجه رفت و من خیلی نگران بودم و 3 بار بردمت دکتر . یه بار پیش دکتر شایسته ، یه ب...
23 بهمن 1393

خوابیدن محمدصدرا با آهنگ

گل پسر مامان تاحالا با آهنگ شمشاد دوست داشتی می خوابیدی ولی باباجون یک سری آهنگ های خواب کودکانه( مجموعه کودکانه با صدای حمید جبلی) برات دانلود کرد که شما واقعا باهش آروم و راحت میخوابی و تا وقتی آهنگ روشن باشه از خواب بیدار نمیشی مگر برای شیرخوردن... ما بعضی شبا تا صبح این آهنگ رو همراه تو گوش میدیم. اولش قبل خواب که آهنگ رو میشنوی با دستات نای نای میکنی و دستات رو تکون میدی تا اینکه خوابت می بره.. قبلا برای خوابت خیلی اذیت میشدم و باید یک ساعتی راهت می بردم تا بخوابی ولی الان با این آهنگ ها روی پای مامان خوابت میبره... به امید روزی که کنار مامان لالا کنی بهار دلم... به  برنامه کلاه قرمزی هم علاقه پیدا کردی که فکر کنم تاثیر صدای ...
23 بهمن 1393

صحبت های محمد صدرا

پسر نازنیم خیلی باحال حرف میزنی و علاوه بر ماما و بابا و ببب صحبت های پراکنده دیگه ای هم میگی مثل آگا، گاگاگا ، اده، ددد، ممممم و.... و اه که در اصوات مختلف پرسشی، تعجب، خوشحالی و ناراحتی و عصبانیت و.... بکار میبری.. و با همین اه تمام منظورت رو از حرفایی که میخوای بگی می رسونی . خیلی ناز "اه" میگی و دلبری میکنی موش موشک.
23 بهمن 1393

دو تا دندون دیگه در 7 ماه و 22 روزگی

گل پسر مامان دو تادیگه از مرواریدهای خوشگلت توی 7 ماه و 22 روزگی و 7 ماه و25 روزگی ات در اومدن ( به فاصله دو- سه روز از همدیگه) ولی این بار از بالا و شما دیگه دو دندونی مامان نیستی ! شدی چهار دندونی ... این بار هم تب کردی و کلی بی اشتها شده بودی، کمتر غذا میخوردی و بقیه رو خیلی بد گاز میگیری مخصوصا مامان رو. هرکی دستش رو بهت بده چنان گاز میگیری که حتی صدای آقایون رو هم درآوردی و جای دندونات حسابی میمونه!  عزیزم از وقتی دندون درآوردی خیلی لاغر شدی گل قشنگم هرچند با لثه گیر ها هم بازی میکنی اما خیلی تاثیر نداره و آرومت نمیکنه! هنوز کماکان بد دارو میخوری و وقتی میخوام بهت تقویتی هات رو بدم جونم در میاد از بس که می ریزی بیرون و نمیخ...
23 بهمن 1393

بهداشت و چکاپ های مختلف

گل پسر مامان شما برای چکاپ هم بهداشت میری و هم پیش دکتر های مهربون که البته اصلا دکتر و معاینه و... رو دوست نداری. پیش دکتر محسن زاده بردمت و اینقدر گریه میکردی موقع معاینه و وزن کردن که دکتر برات دو سه تا اسباب بازی آورد  که میکی موسش رو خیلی دوست داشتی و جغجغه رو هم که پس نمیدادی.موقع معاینه هم متر دکتر رو گرفته بودی نمیذاشتی کارش رو بکنه. دکتر سخایی رو چون خانوم مهربونیه خیلی دوست داری اما تا وقتی که  با شما صحبت میکنه و وای به زمانی که بخواد شما رو معاینه کنه دادو بیداد و گریه اما همین که بلندت میکنیم کرکر میخندی و از در و دیوار بالا میری و دوست داری اسباب بازی های توی مطب مخصوصا عروسک دختر رو از روی دیوار  بکنی و برداری.&...
23 بهمن 1393

شیطونی ها و کارهای محمد صدرا در شش ماهگی و هفت ماهگی

خوردن شصت دست: پسر نازم اینقدر ناز انگشت شصت دستت رو میزاری دهنت و می مکی که خدا میدونه. دل مامان رو می بری... خواب شبانه:شبا توی خواب اینقدر وول میخوری یا اگه گرمت باشه بیدار میشی و میری یک جای خنک پیدا میکنی و می خوابی، یک شب از کنار کتابخونه برداشتمت و توی رختخوابت خوابوندمت یک شب از کنار مبل ها که خنک تره و از زیر در باد سرد میاد یا یه شب روی لب تاپ بابا جون خوابیدی چون خنکه! قربونت برم که مثل من نه تحمل گرما داری و نه تحمل سرما!! بالا رفتن از نردبون کمدت: پسرم اینقدر شیطونی که از نردبون کمدت با کمک باباجون بالا میری !! وای از دست موش کوچولوی مامان...     ...
23 دی 1393

دومین مسافرت محمد صدرا

پسر ناز مامان برای بار دوم رفتیم مسافرت گناباد تا توی مراسم عزاداری چهلم شهادت امام حسین (ع) شرکت کنیم. این بار علاوه بر آقاجونا و مامانی ها و خاله ودایی و عمه و عموها ، مادربزرگ و بابابزرگ هم همراه ما بودند. شما هم دورت حسابی شلوغ بود و بهت خوش میگذشت. این بار هم شما تو مراسم شبیه خوانی نقش حضرت علی اصغر(ع) رو اجرا کردی و من الان که یک نینی ناز دارم بیشتر از قبل این روضه روم تاثیر میزاره و دلم برای غربت امام حسین (ع) بیشتر میگیره. توی این شبیه خوانی چون می ترسیدم شما گریه کنی و مراسم بهم بریزه  یک مار اسباب بازی داری که خیلی دوستش داری و دادم دستت  و شما همش توی دهنت برده بودیش و باهش بازی میکردی. آخه دندونای گل گل من قراره ...
23 آذر 1393

عادت های محمدصدرا تا شش ماهگی

جدیدا به مامان خیلی وابسته شدی و نمیزاری ازت یه لحظه دور باشم. اگه برم آشپزخونه  و منو نبینی گریه میکنی و نمیزاری هیچ کاری انجام بدم.اما وقتی منو میبینی میزنی زیر خنده. و این خنده ات به دنیا می ارزه. قایم باشک: یک ماهی هست باباجون بهت قایم باشک یاد داده و یه جا دور از چشمت وامیسته و صدات میزنه تا شما بابا رو پیدا کنی و وقتی پیدا میکنی کلی میخندی. منم یه روسری روی سرت میندازم و شما اون رو کنار میزنی و تا ما رو میبینی ذوق میزنی تا تشویقت کنیم. این بازی رو هم دوست داری عزیزم. پسر گلم از دو ماهگیت بازی با آینه رو خیلی دوست داری و به نی نی توی آینه لبخند میزنی(این در حالیه که نی نی های دیگه رو خیلی تحویل نمیگیری ) صداهای جالب: مثه د...
9 آذر 1393